• Molana- Dar Eshgh-e Soleymani

    در عشق سلیمانی من همدم مرغانم

    هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم

    هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زوتر

    برخوانم افسونش حُراقه بجنبانم

    زین واقعه مدهوشم باهوشم و بی‌هوشم

    هم ناطق و خاموشم هم لوح خموشانم

    فریاد که آن مریم رنگی دگر است این دم

    فریاد کز این حالت فریاد نمی‌دانم

    زان رنگ چه بی‌رنگم زان طره چو آونگم

    زان شمع چو پروانه یا رب چه پریشانم

    گفتم که مها، جانی امروز دگر سانی

    گفتا که برو! منگر! از دیده انسانم

    ای خواجه اگر مردی تشویش چه آوردی

    کز آتش حرص تو پردود شود جانم

    یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو

    در پرده میا با خود تا پرده نگردانم

    هم خونم و هم شیرم هم طفلم و هم پیرم

    هم چاکر و هم میرم هم اینم و هم آنم

    هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم

    هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم


    #مولانا

    #همایون_شجریان

    #حمید نریمانی

    3m - Aug 13, 2026
  • Molana- Nagoftamat Maro Anja?

    @Niooshcast 


    نگفتمت مرو آن جا، که آشنات منم؟

    در این سراب فنا چشمه حیات منم؟


    وگر به خشم روی صد هزار سال ز من

    به عاقبت به من آیی که منتهات منم؟


    نگفتمت که به نقشِ جهان مشو راضی،

    که نقش‌بند سراپرده رضات منم؟


    نگفتمت که منم بحر و تو یکی ماهی،

    مرو به خشک که دریایِ باصفات منم؟


    نگفتمت که چو مرغان به سوی دام مرو،

    بیا که قدرت پرواز و پرّ و پات منم؟


    نگفتمت که تو را ره زنند و سرد کنند،

    که آتش و تبش و گرمی هوات منم؟


    نگفتمت که صفت‌های زشت در تو نهند

    که گم کنی که سر چشمه صَفات منم؟


    نگفتمت که مگو کار بنده از چه جهت

    نظام گیرد؟ خلاق بی جهات منم؟


    اگر چراغ دلی! دان که راه خانه کجاست!

    وگر خداصفتی، دان که کدخدات منم!


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    @Niooshcast

    3m - Aug 10, 2026
  • Molana- To Na Chonani Ke Manan

    تو نه چنانی که منم، من نه چنانم که تویی

    تو نه بر آنی که منم، من نه بر آنم که تویی

    من همه در حکم توام، تو همه در خون منی

    گر مه و خورشید شوم، من کم از آنم که تویی

    با همه ای رشک پری، چون سوی من برگذری

    باش چنین، تیز مران! تا که بدانم که تویی

    دوش گذشتی ز درم، بوی نبردم ز تو من

    کرد خبر گوش مرا، جان و روانم که تویی

    چون همه جان روید و دل، همچو گیا خاک درت

    جان و دلی را چه محل، ای دل و جانم که تویی

    ای نظرت ناظر ما، ای چو خرد حاضر ما

    لیک مرا زهره کجا، تا بجهانم که تویی

    چون تو مرا گوش کشان، بردی از آن جا که منم

    بر سر آن منظره‌ها، هم بنشانم که تویی

    مستم و تو مست ز من، سهو و خطا جست ز من

    من نرسم لیک بدان، هم تو رسانم که تویی

    زین همه خاموش کنم، صبر و صبَر نوش کنم

    عذر گناهی که کنون گفت زبانم که تویی


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    2m - Aug 10, 2026
  • Molana- To Mara Jan-O Jahani

    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را

    تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را

    نفسی یار شرابم نفسی یار کبابم

    چو در این دور خرابم چه کنم دور زمان را

    ز همه خلق رمیدم ز همه بازرهیدم

    نه نهانم نه پدیدم چه کنم کون و مکان را

    ز وصال تو خمارم سر مخلوق ندارم

    چو تو را صید و شکارم چه کنم تیر و کمان را

    چو من اندر تک جویم چه روم آب چه جویم

    چه توان گفت چه گویم صفت این جوی روان را

    چو نهادم سر هستی چه کشم بار کُهی را

    چو مرا گرگ شبان شد چه کشم ناز شبان را

    چه خوشی عشق چه مستی چو قدح بر کف دستی

    خنک آن جا که نشستی خنک آن دیده جان را

    ز تو هر ذره جهانی ز تو هر قطره چو جانی

    چو ز تو یافت نشانی چه کند نام و نشان را

    جهت گوهر فایق به تک بحر حقایق

    چو به سر باید رفتن چه کنم پای دوان را

    به سلاح احدی تو ره ما را بزدی تو

    همه رختم ستدی تو چه دهم باج ستان را

    ز شعاع مه تابان ز خم طره پیچان

    دل من شد سبک ای جان بده آن رطل گران را

    منگر رنج و بلا را بنگر عشق و ولا را

    منگر جور و جفا را بنگر صد نگران را

    غم را لطف لقب کن ز غم و درد طرب کن

    هم از این خوب طلب کن فرج و امن و امان را

    بطلب امن و امان را بگزین گوشه گران را

    بشنو راه‌دِهان را؛ مگشا راهِ دَهان را


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    3m - Aug 10, 2026
  • Molana- Neshanash Kon

    نشانی‌هاست در چشمش نشانش کن نشانش کن

    ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن

    برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب

    بیا ای حاسد ار مردی نهانش کن نهانش کن

    از این نکته منم در خون خدا داند که چونم چون

    بیا ای جان روزافزون بیانش کن بیانش کن

    بیانش کرده گیر ای جان نه آن دریاست وان مرجان

    نیارامد به شرحش جان عیانش کن عیانش کن

    عیانش بود ما آمد زیانش سود ما آمد

    اگر تو سود جان خواهی زیانش کن زیانش کن

    یکی جان خواهد آن دریا همه آتش نهنگ آسا

    اگر داری چنین جانی روانش کن روانش کن

    هر آن کو بحربین باشد فلک پیشش زمین باشد

    هر آن کو نی چنین باشد چنانش کن چنانش کن

    برون جه از جهان زوتر درآ در بحر پرگوهر

    جهنده‌ست این جهان بنگر جهانش کن جهانش کن

    اگر خواهی که بگریزی ز شاه شمس تبریزی

    مپران تیر دعوی را کمانش کن کمانش کن


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    2m - Aug 3, 2026
  • Molana- Dozdide chon jan Miravi...

    دزدیده چون جان می‌روی اندر میانِ جانِ من

    سروِ خرامانِ منی ای رونقِ بستانِ من

    چون می‌روی بی‌من مرو ای جانِ جان بی‌تن مرو

    وز چشم من بیرون مشو ای شعله‌یِ تابانِ من

    هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم

    چون دلبرانه بنگری در جانِ سرگردانِ من

    تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم

    ای دیدنِ تو دینِ من وی رویِ تو ایمانِ من

    بی‌پا و سر کردی مرا بی‌خواب‌وخور کردی مرا

    سرمست و خندان اندرآ ای یوسفِ کنعانِ من

    از لطفِ تو چون جان شدم وز خویشتن پنهان شدم

    ای هستِ تو پنهان‌شده در هستیِ پنهانِ من

    گل جامه‌در از دست تو ای چشمِ نرگس مستِ تو

    ای شاخ‌ها آبستِ تو ای باغِ بی‌پایانِ من

    یک لحظه داغم می‌کشی یک دم به باغم می‌کشی

    پیشِ چراغم می‌کشی تا وا شود چشمانِ من

    ای جانِ پیش از جان‌ها وی کانِ پیش از کان‌ها

    ای آنِ پیش از آن‌ها ای آنِ من ای آنِ من

    منزلگهِ ما خاک نی گر تن بریزد باک نی

    اندیشه‌ام افلاک نی ای وصلِ تو کیوانِ من

    مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد

    در آبِ حیوان مرگ کو ای بحرِ من عمانِ من

    ای بویِ تو در آهِ من وی آهِ تو همراهِ من

    بر بویِ شاهنشاهِ من شد رنگ‌وبو حیرانِ من

    جانم چو ذره در هوا چون شد ز هر ثقلی جدا

    بی‌تو چرا باشد چرا ای اصلِ چار ارکانِ من

    ای شه صلاح‌الدینِ من ره‌دانِ من ره‌بینِ من

    ای فارغ از تمکینِ من ای برتر از امکانِ من


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    3m - Aug 3, 2026
  • Molana- Arefan Ra...

    عارفان را شمع و شاهد نیست از بیرون خویش

    خون انگوری نخورده باده شان هم خون خویش

    هر کسی اندر جهان مجنون لیلیّی شدند

    عارفان لیلیِّ خویش و دم به دم مجنون خویش

    ساعتی میزان آنی ساعتی موزون این

    بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش

    گر تو فرعون منی از مصر تن بیرون کنی

    در درون حالی ببینی موسی و هارون خویش

    لنگری از گنج مادون بسته‌ای بر پای جان

    تا فروتر می‌روی هر روز با قارون خویش

    یونسی دیدم نشسته بر لب دریای عشق

    گفتمش چونی جوابم داد بر قانون خویش

    گفت بودم اندر این دریا غذای ماهیی

    پس چو حرف نون خمیدم تا شدم ذاالنون خویش

    زین سپس ما را مگو چونی و از چون درگذر

    چون ز چونی دم زند آن کس که شد بی‌چون خویش؟ 

    باده غمگینان خورند و ما ز می خوش دلتریم

    رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش

    خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال

    هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش

    باده گلگونه‌ست بر رخسار بیماران غم

    ما خوش از رنگ خودیم و چهره گلگون خویش

    من نیم موقوف نفخ صور همچون مردگان

    هر زمانم عشق جانی می‌دهد ز افسون خویش

    در بهشت استبرق سبزست و خلخال و حریر

    عشق نقدم می‌دهد از اطلس و اکسون خویش

    دی منجم گفت دیدم طالعی داری تو سعد

    گفتمش آری ولیک از ماه روزافزون خویش

    مه که باشد با مه ما کز جمال و طالعش

    نحس اکبر سعد اکبر گشت بر گردون خویش


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    4m - Aug 3, 2026
  • Molana- Doshman-e Khishim...

    دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کُشد

    غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد

    زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین می‌دهیم

    کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا می‌کشد

    خویش فربه می‌نماییم از پی قربان عید

    کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا می‌کشد

    آن بلیس بی‌تبش مهلت همی‌خواهد از او

    مهلتی دادش که او را بعد فردا می‌کشد

    همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه

    درمدزد از وی گلو گر می‌کشد تا می‌کشد

    نیست عزرائیل را دست و رهی بر عاشقان

    عاشقان عشق را هم عشق و سودا می‌کشد

    کشتگان نعره زنان یا لیت قومی یعلمون

    خفیه صد جان می‌دهد دلدار و پیدا می‌کشد

    از زمین کالبد برزن سری وانگه ببین

    کو تو را بر آسمان بر می‌کشد یا می‌کشد

    روح ریحی می‌ستاند راح روحی می‌دهد

    باز جان را می‌رهاند جغد غم را می‌کشد

    آن گمان ترسا برد مؤمن ندارد آن گمان

    کو مسیح خویشتن را بر چلیپا می‌کشد

    هر یکی عاشق چو منصورند خود را می‌کشند

    غیر عاشق وانما که خویش عمدا می‌کشد

    صد تقاضا می‌کند هر روز مردم را اجل

    عاشق حق خویشتن را بی‌تقاضا می‌کشد

    بس کنم یا خود بگویم سر مرگ عاشقان

    گرچه منکر خویش را از خشم و صفرا می‌کشد

    شمس تبریزی برآمد بر افق چون آفتاب

    شمع‌های اختران را بی‌محابا می‌کشد


    #مولانا

    #حمید_نریمانی

    3m - Aug 3, 2026
Paused
Audio Player Image
NiooshCast
Loading...